یاشاسین آذربایجان
به وبلاگ ترک گروپ خوش آمدید لطفاً نظر دهید.منتظر تمام انقادات و پیشنهادات شما هستیم.
سه شنبه 20 فروردين 1392برچسب:عشق چیست؟؟, :: 21:19 :: نويسنده :
اکنون که صحبت از نظریه ذره بنیادی می کنیم ، اکنون که برای روح موجودیتی جداگانه قائل نمی شویم ، اکنون که جهانی فرامادی را متصور نمی شویم و انتظار پاداش و جزا از کسی نداریم ، پس چه گونه می خواهیم درباره احساساتی که تا کنون به آنها جنبه فرامادی داده ایم قضاوت کنیم ؟ چگونه می خواهیم از مسائلی حرف بزنیم که تا به امروز صد در صد فرامادی تصور شده اند ؟
اگر بخواهیم همانند برخی از فلاسفه مسئله را باز کنیم باید بگوییم هیچ چیز فرامادی وجود ندارد و احساسات ما نیز بازتاب آرزوهای مادی ما هستند ، یعنی جسم چون چیزی طلب می کند ، سیستم پیشرفته مغزی ما فعل و انفعالاتی در جهت حصول نتیجه از خود نشان می دهد که ما به این فعل و انفعالات احساسات می گوییم ، این نظریه می تواند در جایگاه خود محترم باشد ، اما تنها در مورد بعضی از حواس آدمی صدق می کند ، مثلا وقتی گشنه هستیم ، یعنی بدن احتیاج به انرژی برای تکاپو دارد ، یا حتی می توان گفت وقتی فکر می کنیم کسی را دوست داریم ، بخشی از وجود ما که سرگرم امر تولید مثل است این احساس را ایجاد می کند تا ما را به زایش ترغیب کند ، اما این نظریه در مورد بعضی دیگر از حواس ما توضیحی ندارد ، مثلا چرا برای یک گدا دلسوزی می کنیم اما برای گدایی دیگر نه ؟ آیا پاسخی می توان داد ؟
در نظریه ذره بنیادی سعی می شود پاسخی برای این دسته از احساسات پیدا شود . در حقیقت نظریه ذره بنیادی بیان می کند که :
احساسات ما تابع خصوصیات ذرات درون وجود ما هستند ، بدین صورت که این ذرات با توجه به مقصود نهایی که در سر دارند ، به احساسات و امیال ما نقش می دهند و آنها را در جهت حصول آن مقصد نهایی راهنمایی می کنند .
(( اینجا بحث می تواند وارد مقولات بس پیچیده ای شود که گنجایش آن نه یک کتاب که هزاران هزار کتاب از دانشمندان علوم مختلف است ، این سوال که اصولا واژه احساسات به کدام بخش از رفتارهای روزمره ما اطلاق می شود ، پیش در آمد همه این بحث هاست ! ))
به نظر نگارنده بزرگترین احساسی که همه جنبه های زندگی را در بر می گیرد ، عشق است – عشق به معنای یک پدیده فراحسی مد نظر است و میل و احساس جنسی مقوله ای کاملا جداست که بعدها در مورد آن مفصلا به صورت جداگانه بحث می شود - و به همین دلیل در این مقال به تشریح هویت عشق از دیدگاه نظریه ذره بنیادی پرداخته می شود و لازم به ذکر است که روش تحقیقی برای سایر موارد نیز می تواند به همین سیاق باشد :
پیش تر گفته بودیم که جهان، مجموعه ای از ذراتی هدفمند است که دارای دو بخش مادی و فرامادی هستند که از لحظه آغاز هستی – منظور لحظه حادثه بزرگ است که نظریه در مورد آن بحث کرده است – با کنار هم قرار گرفتن و ایجاد مجموعه های منظم و درک هویتی واحد در قالب این مجموعه شکل یافته ، حیات را به انواع گوناگون بر زمین پدید آورده اند ، و موجودات نیز به تبع ، هر یک شامل گروهی از این ذرات می شوند و هویتی که از خویشتن درک می کنند ، هویتی است که مجموعه ذرات تشکیل دهنده آنها بر کلیت وجود مستولی می کنند ، و پس از مرگِ موجود ، با پراکنده شدن ذرات و جمع گشتنِ – تک تک یا به صورت گروهی – دوباره آنها در غالبی موجودی تازه هویتی دیگر ساخته می شود و اینچنین است که ذرات در جهان به حیات خویش ادامه می دهند و گفتیم که شاید یک ذره از لحظه اتفاق بزرگ تا کنون میلیاردها میلیارد هویت را تجربه کرده باشد .
حال پس از مقدمه بالا می توان ساختاری رویایی برای عشق در نظر گرفت :
لحظه درک عشق در حقیقت لحظه ای است که دو موجود که پیشتر دارای هویتهایی همسان با یکدیگر بوده اند به ناگاه در زمان و مکانی دیگر به هم رسیده و در ذرات وجود خود - به دلیل آنکه شباهتهای ذاتی گذشته را درک می کنند و همگونی را در ذات خویش در می یابند – کشش و میلی ژرف نسبت به یکدیگر احساس می کنند ، میلی که با تمام امیال دیگر تفاوت دارد و سلطان همه حواس دیگر است .
همه کسانی که در طول زندگی ، عشق را به معنای واقعی خویش درک کرده اند منظور از کلماتی نظیر سلطان امیال و کشش ژرف را به خوبی درک می کنند ، عشق یک ماجرای فرامادی است ، عشق احساسی است که با هیچ کلامی نمی توان بیانش کرد ، و متاسفم برای دوستانی که عشق را تبدیل به یک ماجرای هر روزه کرده اند و افسوس می خورم برای دلهایی که عشق را معامله می کنند ، برای آنهایی متاسفم که می گویند آن را نمی شناسند و باز هم برای دوستانی افسوس می خورم که آن را تنها متعلق به خدایی واهی می دانند ، برای آنهایی که عشق را با احساس جنسی آمیخته اند و برای آنهایی که عشق را تنها در جنس مخالف می یابند نیز غمگینم ، چرا که درک عشق مستلزم شناخت آدمی از خویش است و تا آنگاه که بر وجود خویش شناختی نداشته باشیم نمی توانیم ادعا کنیم از عشق چیزی می دانیم !
عشق ، تنها دلیلی است که با آن می توان خوشبخت زندگی کرد .
نظرات شما عزیزان:
موضوعات
آخرین مطالب
|
|||
![]() |